شمارش معکوس
ارایشگاه
رادینی ما چند وقتی بود که میخواستیم ببریمت ارایشگاه اما همش همه مارو میپیچوندی هی میگی با این میرم با اون میرم ولی با هیچ کدوم راضی نمیشدی بری مونده بودیم چی کار کنیم و با چه کلکی ببریمت ارایشگاه....تا یه کم موهای هپلیتو مرتب کنیم تا اینکه بالاخره رضایت دادی و دیشب با من و بابا مهدی رضایت دادی بریم ارایشگاه و کمتر از دفعات دیگه گریه کردی قبل از ارایشگاه: بعد از ارایشگاه: ...
نویسنده :
مامان فریناز
19:02
شیشه شیر خداحافظ....
رادین دیگه از 4/21 شیشه شیراشو گذشت شمال یمونه واسه پیشیاا خودش مثل اقاهای یزرگ توی لیوان خوشگلش که تازه خریده شیر میخوره... اینم لیوان جدیدش.... ...
نویسنده :
مامان فریناز
18:03
لب دریا شن بازی با بابا مهدی....
اب بازی (17 تیر 93) شمال
مامان فریناز اجازه بده برم ای یازی.... حالا که مامان اجازه داده باید لباسم بشورم که خوشحال شه مامانی جونم اب لباسم بگیرم... ی کم شنا کنم تو استخرم.. اخیش چه اب بازی خوبی بود خیلی خوش گذشت... ...
نویسنده :
مامان فریناز
18:23
اشی که خود رادین درست کرد...
داسه رادین اش اورده بودیم که بخوره و رادین خودش خودش ی سری مواد (ی لیوان نوشابه و چند قاشق ماست) به اش اضافه کرد و نتیجه این شد.... و خودش هم اصلا دوست نداشت و به مامانی گفت مامان من گفتم ابلیمو بیار اینی که من ریختم نوشابه ایت نه ابلیمو..... ...
نویسنده :
مامان فریناز
11:30







