اب بازی در یه روز گرم تابستونی....
بعد از اب بازی من و بابا مهدی جونم.... بعد از اب بازی نوشابه میچسبه.....بفمبا نوشابه... خسته شدم یه کم دراز بکشم خستگیم در بره 10 20 30... ...
نویسنده :
مامان فریناز
14:11
کمک
مامان های عزیز و پدرهای مهربون که به وبلاگ ما سر میزنید و نی نی دارین یه سئوال دارم ازتون اگه ممکنه بهم کمک کنید: این آقا رادین ما یه مشکل کوچولو داره اونم اینه که بضی وقتا قاطی میکنه و همه رو گاز میگیره از بزرگ و کوچیک خیلی محکم طوری که جاش کبود میشه بعضی وقتها هم تو پارک بچه ها رو نیشکون میگیره به هر راهی که بگین متوسل شدم، دعوا، تنبیه اما فایده نداره یه دفعه که هیجان زده میشه حمله میکنه به آدما حتی منم گاز میگیره و چنگ میزنه... حالا میخوام بدونم شماها با نی نی هاتون همچین مشکلی ندارین اگه راهی میدونین بهم کمک کنین.مرسی دوستان
نویسنده :
مامان فریناز
19:25
پیشواز تولد
پسر گلم یه هفته دیگه تولدته و بهمین مناسبت کادوی تولدت و زودتر از بابا مهدی گرفتی یه ماشین که توش پر از ابزار بود و به قول خودت پر از اچار پیچ گوشتی.نمیدونم چرا انقدر علاقه به ابزار داری فکر کنم فنی بشی پسر گلم مهندس مکانیک شاید... در هر صورت تولدت پیشاپیش مبارک. البته عکسم از کادوت گرفتم که بعدا حتما میذارم.راستی یادم رفت بگم من هنوز تصمیم نگرفتم برات تولد بگیرم یا نه...جالبه نه،البته طبیعه چون مامان همیشه مشکل تصمیم گیری داره. ...
نویسنده :
مامان فریناز
18:21
بدون عنوان
خوب کلید و موبایلم که برداشتم حالا اماده ام که برم بیرون... ماما ازیتا مامانی خدافظ من رفتم اگه چیزی خواستین بهم زنگ بزنید.... ای بابا از دست اینا هیچ جا ارامش نداریم......همش عکس عکس عکس نه بابا شوخی میکنی.....واقعا...من که باور نمیکنم ...
نویسنده :
مامان فریناز
23:32
باغ.....اب بازی....
همه پسران ما
رادینی پسرم تو نوه آخر خانواده ای و قبل از تو 4 تا نوه دیگه هستن که 3 تاشون پسرن، فقط نازیلا نوه دختر خانوادمونه، و بعدش پرهام پسر خالت و مهرشاد و ماهان پسر دائی هات هستن خدا میدونه وقتی شما 4 تا باهم یه جا هستین چه اتفاقی میفته اون 3 تا کشتی میگیرن و تو هم اون وسط جیغ و داد میکنی و بعد از یکی دو ساعت همه سر درد میگیرن و خونه مامان آزیتا رو ترک میکنن. اما واقعا لحظات جالبیه. یه عکس که به زور از شماها در حالت نشسته گرفتم میذارم تو این عکس پدر و دایی فرشاد هم هستن.همتونو دوست دارم. ...
نویسنده :
مامان فریناز
19:07






